تبليغاتX

جهان است شادان به پندار نیک ... زپندار نیک است,گفتارنیک ... چوپنداروگفتارتونیک شد ... نیاید ز تو غیرگفتار نیک...

دنیای اطراف من

موفقيت ازآن كسي است كه ياد گرفته وقتي زمين بخورد چگونه دوباره بلند شود.

موفقيت ازآن كسي است كه بر روي پاهاي پر توان خود بايستد ودست رد برسينه هر چه نيرو و عوامل خارجي است بزند.

موفقيت ازآن كسي است كه مي داند خونسرد بودن از مهمترين لوازم موفقيت به حساب   مي آيد.

موفقيت ازآن كسي است كه شكشت برايش پله هاي نردباني باشد وبداند

كه باهر شكست بيشتر صعود خواهد داشت.

موفقيت ازآن كسي است كه در عين خودباوري,عطش سيراب ناشدني,

جهت شنيدن انتقاد را داشته باشد

موفقيت  ازآن كسي است كه از هر آنچه مي هراسد به استقبالش برود.

موفقيت ازآن كسي است كه بزرگ بودن خود رادر كوچك شمردن ديگران نبيند.

موفقيت ازآن كسي است كه از روزنه هاي اميد, براي خود خورشيد تابناك بسازد.

موفقيت ازآن شماست كه محتوا را بر زرق وبرق ترجيح داده ايد واين وبلاگ رابراي مطالعه برگزيده ايد

                                                                                     

+ نوشته شده در  85/10/22ساعت 10:59  توسط بهشاد   | 

اندر زمانی است که در این کوچه به امید لحظه های ناب در درون خود پی چراغی می گردم .

 

یه جورایی توی این مدت هم تونستم به خودم استراحت بدم و هم بتونم به دنیای اطراف خودم بهتر نگاه کنم . شاید تونستم توی این مدت بفهمم که چه دوستان عزیزی توی دانشگاه در کنار من بودن و من خیلی بی تفاوت از کنار آنها میگذشتم و توجهی به آنها نمی کردم ولی الان خوشحالم که تونستنم وجود این دوستانم را در کنارم احساس کنم .شاید توی این مدت خیبلی کوچیک چیزهای خیلی بزرگی یاد گرفتم که اونم همش به خاطر اون دوستایی که گفتم و در این جا می خواهم اینو بگم که به داشتن این دوستان افتخار میکنم .

یه جورایی دلم توی این مدت برای این صفحه تنگ شده بود که چرا دیگه تند تند نمی تونم بیام توش بنویسم ویا چرا دیر به دیر اینجارو آپ می کنم ولی مهم اینه که من هنوز هستم و دارم می نویسم .

هرکس برای خودش توی عالم شعر استوره ایی داره و همیشه با خواندن اون کتابها یه جورایی خودشو آروم میکنه بیشتر از زندگی لذت میبره . خب منم با شعرهای فروغ خیلی آروم میشم و امشب که کتاب فروغ رو باز کردم این شعر برام اومد .................

 

چه گریزیست ز من ؟

چه شتابیست به راه ؟

به چه خواهی بردن

در شبی اینهمه تاریک پناه ؟

مرمرین پله آن غرفه عاج !

ای دریغا که زما بس دور است

لحظه ها را دریاب

چشم فردا کور است

نه چراغی است در آن پایان

هر چه از دور نمایانست

شاید آن نقطه نورانی

چشم گرگ بیابانست

می فرو مانده به جام

سر به سجاده نهادن تا کی ؟

او در اینجاست نهان

می درخشد در می

گر به هم آویزیم

ما دو سر گشته تنها، چون موج

به پناهی که تو میجوئی، خواهیم رسید

اندر آن لحظه جادوئی اوج!

 

خدایا بابت این همه نعمتی که به من ارزانی داشتی تو را شاکرم و ........

راستی راستی شب عید است پس : عید غدیر خم بر همه دوستان مبارک باشد

+ نوشته شده در  85/10/17ساعت 21:50  توسط بهشاد   | 

توی دو راهی عجیبی گیر کردم . نمی دونم از کی توی این جاده دوراهی گذاشتن .

آخر هر دوطرف راه داره  به یه نقطه ولی این مهمه که کدوم راه بهتر و سریع تر میتونه منو به اون نقطه برسونه .

نمی دونم شاید هم باید بی خیال بشم چون داره امتحان ها شروع میشه ومنم باید امتحان هام رو به هر موضوعی اولویت بدم چون اون خودش از همه چیز مهمتره و بیشتر به دردم میخوره چون مربوط  به آیندم میشه .

میخوام حرف گوش کنم اونم حرف داداشم رو که هر وقت گوش کردم ضرر نکردم

پس بهتر می بینم  به حرفی عمل کنم که داداشم موقع کنکور بهم زده بود عمل کنم و ذهنمو الکی درگیر همه مساعل نکنم مگه میشه زمانی رو که از دست دادیم دوباره بدست بیاریم .

+ نوشته شده در  85/10/08ساعت 11:17  توسط بهشاد   | 

نمی دونم چرا دارم عذاب وجدان میگیرم .... .

مگه من چه گناهی کرده بودم که حالا باید اینجوری بشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ .... .

آخه آدم چقدر می تونه به یه موضوع خاص یه طرفه فکر کنه !!!!!!

از قدیم میگن هرکی یه طرفه رفته قاضی رازی برگشته . حالا شده اینم مصداق کارای ما .

تا تقی به توقی میخوره برای خودم میشینم و خیال پردازی می کنم که این اینجوری شد و این اونجوری شده دارم یواش یواش کم میارم و از خودم دارم نا امید میشم .

نمی دونم چه مرگم شده باز دارم این جوری رفتار میکنم فقط اینو با کمک یکی از بچه های دانشگاه فهمیدم که با یکی دوتا کاری که کردم  باعث دلخوری یه بنده خدایی شدم که نا خاسته توی این حرفهای من تیری بهش شلیک شده و اونم داره از پای در میاد و باید هر چه زودتر بتونم برسونمش به بیمارستان و از این عذاب نجاتش بدم .

قابل توجه محمد جان ما که به این یلدا بازی دیر رسیدیم ولی انشا الله برای سال آینده اگه اتفاقی افتاده بود حتما میام و مینویسم .

                                              سال نو میلادی بر همگان مبارک باد

+ نوشته شده در  85/10/05ساعت 20:43  توسط بهشاد   |