نمیدونم چرا هیچ چیزی دوست ندارم راجب اتفاقاتی که توی این یکی دو روز برام افتاد رو اینجا بنویسم و یا شاید هم اصلا حوصله دوباره فکر کردن به موضاعات امروز رو ندارم که یادم بیفته و بخوام اینجا بنویسم . ولی به هرحال...
امروز باز داشت این فیلم بوی پیراهن یوسف رو نشون میداد که من از یه تیکه فیلم خیلی خوشم میومد برای همین دیالوگ اون قسمت رو میزارم که اگه دوست داشتین شما هم بخونین !
خانم جوابم رو ندادی ؟؟
خانم چی باید بگه از من بپرس!آره خوشتیپ شدی خوشگل شدی ماه شدی !!!
تو چه میدونی آخه من چی میگم ؟!!
حال تورو این چراغ میتونه نشون بده .....؟
من الان باید برم پیش زنم !
نگه دار دائی ؟ نگه دار ، دعام کن دائی ؟
آرو باش پسر! از تو بعیده .
صبر کنید! شما جواب سوالتون رو نگرفتید قبول کنید که سوال سختی بود من فکر نمیکنم مردی رو که توی اون تصاویر دیدم همه وجودش توی صورتش باشه ! منظورم رو فهمیدید !
....
................و نگاه های پریشان همه برای اینکه فرزند آغوش پدر را قبول میکند یا نه ! شاید اون چند قدم اول نشون دهنده تردید و دو دلی بود ...و وقتی که این اتفاق افتاد شاید خیلی چیزها رو نشون میداد و مخصوصا آهنگ که دقیقا با این قسمت فیلم مچ شده .
آقا چرا واستادین ؟؟؟ اگه نمیرین من پیاده بشم .....
به نظر من این صحنه یکی از شاهکار های ابراهیم حاتمی کیا بود . بنود ؟؟؟
توی این دوسه روزه بد جوری خسته شدم ، شاید به یه مسافرت احتیاج داشته باشم و یا شاید هم به یه جایی نیاز داشته باشم که فقط از این سر و صدای تهران دور باشم .
نمی دونم باید چی کار کنم و میخوام چیکار کنم فقط اینو میخوام بگم که ....
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت .
راستی این را هم در مورد خودم میگم که علی رضا حالش رو ببره و فکرهای ناجور درمورده من نکنه که .....
آدم که دلش پر از امیده
بهارش رو دست خزون نمیده ..... !
بازم میخوام بگم که من موفق میشم یا اینکه موفق میشم !!!
راستی اینم اون چیزی که یادت رفته بود برام بنویسی؛این همون عشق نقره ایی که با مهربونی بهم دادی اینجا مینویسم که منم بگم .... .
وسعت دل تو چون راز پنهان شب
پر ادعا و خموش
چنان که ستاره ها یکی میشوند تا ماه بسان نقره را در آغوش گیرند
احساس تو با او پیوند می خورد
تا عشق را نوازش کنی !
نور وجودت را با نور مهتاب یکی کن
صداقت را سپیدیش حیات بخش
و تا ابد پاک بمان
چرا که روح ایزد یکتا با جسم و روحت گره خورده
پس نهال پر طراوت عشق را
در ژرفای قلبت
با دستانی سبز ستایش کن !
وقتی که این شعر رو برای اولین بار داد بخونم یه حس خیلی قشنگی بهم دست داد و حالا هم که این شعر رو اینجا نوشتم بازم اون حس به سراغم اومد.نمیدونم چرا ولی این حس که برای به زبون آوردنش هر کاری میکنم نمیتونم بگم رو خیلی دوست دارم .
خدایا بابت همه مهربونیات بابت همه لطف و صفات شکرت .
راستی قرار بود که این یکی دو روزه رو با یکی از دوستام برم مشهد و برگردم که انگاری قسمت نبود .
پیشاپیش مبعث رسول اکرم(ص)رو هم به همه دوستام تبریک میگم
این چیزی که الان اینجا مینویسم شاید فقط یه نفر بفهمه دارم چی مینویسم .
یادت میاد که وقتی صحبت های اون شب تموم شد برگشتم بهت گفتم که اونا توپ رو زدن بیرون و حالا من باید بازی رو شروع کنم ! یادت میاد که فرداش برگشتم بهت گفتم که هنوز جرات ندارم که بازی رو شروع کنم آخه توی زمین بازی تنهام ! یادت میاد برگشتم بهت گفتم که بعضی از طرفدارانشون ریختن تو زمین و دارن به من حمله میکنند ! یادت میاد که گفتم اگه بازی رو بخوام اشتباه شروع کنم اونا منو بیچاره میکنند ! حالا میخوام یه چیز دیگه هم بگم و اون اینه که توی زمین بازی برای خودم یه یار پیدا کردم که شاید تو هم بشناسیش شاید که نه حتما میشناسیش ! شاید وقتی که ما داشتیم حرف میزدیم تو داشتی حرص میخوردی و یا شاید هم خوشحال بودی ولی اینو صادقانه میگم که خوشحالم از اینکه یه همچین یاری پیدا کردم خوشحالم از اینکه تونستم با یه همچین مردی هم صحبت بشم .واقعا میگم شاید تمام حرفهایی که میشنیدم رو یه نفر که خودت هم میدونی بهم زده بود . آره من درست تصمیم گرفتم و میخوام رو تصمیمی که گرفتم واستم،آره باید منتظر آینده بود که همه چیز رو روشن کنه ولی بازم میگم که آینده رو خودمون میسازیم آینده در دست ماست . ما هستیم که آینده رو میسازیم نه اینکه آینده ما رو بسازه . آره من دوباره توی راه و توی خونه رو مخم یه REFRESH (ریفرش) کردم و بازم به همون نتیجه ایی رسیدم که قبلا رسیده بودم . آره من راهی رو که انتخاب کردم درست بوده و هیچ شکی هم ندارم .
آره حرفهایی که امروز زدم و شنیدم خیلی برام خوب بود ! از اون بابت که تونستم بفهمم یاری که دارم چه جوریه و چه جوری میتونم با هم کاری اون اول از همه حال اون کسی رو داشت حالمون رو میگرفت رو بگیریم و هم اینکه با یه فکر درست و یه همکاری جانانه گلی بزنیم که حال همه رو بگیریم و بازی رو ببریم البته این درشرایطی هستش که مثل امروز باهم هم صدا باشیم و همون جوری که خودش گفت تا آخر باهم باشیم . آره فکرامون شبیه همه و تا آخر هم بمونه .البته من این رو میگم که چون من هدفم پیروزی توی این میدونه پس فکرم فقط برای پیروزی هستش و امید وارم که اون تازه واردم هم همون جوری که میگفتش باشه . راستی میدونی نقش تو این وسط چیه ؟؟؟ آره اینه که با تشویق کردنات به ما روحیه بدی و ما رو به سمت جلو راهنمایی کنی و مجبورمون کنی که فقط حمله کنیم و به بازی دفاعی رو نیاریم.
آهان میخوام دوباره این رو تاکید کنم که من کاری رو که شروع کردم یا موفق میشم یا اینکه موفق میشم.
خدایا کمکم کن !
خدایا کمکمون کن !
توی این چند روزه بد جوری ریختم بهم طوری شده که اصلا حال و حوصله هیچکس و هیچ کاری رو ندارم .
توی خونه نمیدونم چرا این جوری شدم اصلا حال و حوصله ندارم جوری شده که یه ریزه صدا زیاد میشه قشنگ میره رو نروم یا اینکه توی بعضی از موارد اگه میخوام یه چیزی رو بگم با یه لحنی حرف میزنم که بعدش خودم از خودم خجالت میکشم .
دیشب هم یه چیزایی شنیدم که شاید اصلا تو مخم نمیره که اصلا اینجوری شده ، شاید دارم امتحان پس میدم یا شاید هم دارم تقاص پس میدم ولی آخه من که کاری نکردم که باید اینجوری تقاص پس بدم . میدونم دارم امتحان پس میدم و امیدوارم که توی این امتحان با موفقیت بیرون بیام .
برامون دعا کنید .
خدایا
اگه من اشتباهی کردم و اگه اشتباهی ازمون سر زده خدایا به بزرگی و کرمت مارو ببخش .
توی این چند وقت اخیر برام اتفاقات خوب و بدی برام افتاده که باید میشستم و به کارام فکر میکردم که چه باید بکنم که این اتفاقات شیرین برام تکرار نشه و چه کار کنم که اون اتفاقات بد دیگه برام به وجود نیاد.
توی این چند روزه که بیشترین فشار رو روی این موضوعات داشتم به نتایج خوب و خوشی رسیدم که امیدوارم بتونم اون نتایج رو به نحو احسن استفاده کنم و برای آینده خودمون مفید واقع بشم .
خدایا بابت همه مهربونیات شکرت .
خدایا بابت همه اون لطف و صفات که به ما ارزانی میداری شکرت و خیلی خوشحالم که کارامون رو درست میکنی که از درکنار هم بودن لذت ببریم
خدایا بابت همه چیز شکرت .
میلاد امام علی (ع) و روز پدر رو به تمامی پدران تبریک میگم