تبليغاتX

جهان است شادان به پندار نیک ... زپندار نیک است,گفتارنیک ... چوپنداروگفتارتونیک شد ... نیاید ز تو غیرگفتار نیک...

دنیای اطراف من

توی نظرات پست قبلیم علیرضا اومده بود و برام یه نظر گذاشت ! روی من که خیلی تاثیر داشت و لذت بردم گفتم درست عین همون نوشته رو اینجا هم بذارم که ...

نمیدونم چرا هر موقع خدا امتاحانم میکنه، بعد از امتاحان یه دلهره خاصی میاد سراغم
یعنی قبول میشم...؟؟؟

ولی به خودم میگم من تمامه سعیمو کردم بقیشو میسپارم به خودش
آخه استاده مهربونیه به همه نمره قبولی رو میده
ولی بعضی موقعها ما با بی عقلیه خودمون میگیم که :
نه ...حق ما بیشتره...من نمره بیشتری میگیرم!!!
اونوقته که حماقت میکنیم و برگه اعتراض رو پر میکنیم که برگه مون دوباره تصحیج بشه
وا مصیبتا...

حالا خدا نمره واقعیمونو داده...مردود...وکسی رو هم که خدا مردود کنه مشروط میشه
حالا بخاطره اینکه اخراج نشیم باید بریم توبه کنیم
و ...
....................................................................................................
اللهم الجعل عواقب امورنا خیراً

 

نمیدونم این نوشته ایی که خوندم جواب کدوم کارم بود ، جواب اون امتحانی که میدونستم نتیجش چیه !؟! یا اینکه بازم خدا داره بهم میگه که دوستم داره !

یه چیز شاید فقط برای ثبت شدن در تاریخ من ( به خاطر هر سه تامون )در تاریخ این وبلاگ .

پریروز که چهارشنبه بود اصلا دوست نداشتم که چهارشنبه باشه میخواستم هر روزی دیگه ایی میبود الا اون روز!

دیروز هم که پنجشنبه بود شاید که نه حتما یکی از بهترین و شیرین ترین روزهای زندگیم بود !

خدایا هر دو روز رو شکرت چون اگه چهارشنبه ایی نبود قطعا هیچ وقت پنجشنبه ایی به این زیبایی نمیومد یا شاید هم چهارشنبه اون جوری بود که شیرینی پنجشنبه رو بهتر و بیشتر درک کنیم !

 

خدایا بابت همه چیز شکرت بابت همه مهربونیات و لطف و صفات شکرت و بابت همه چیز شکرت !

+ نوشته شده در  86/07/27ساعت 12:22  توسط بهشاد   | 

 فقط میخوام اینو اینجا بنویسم که خدایا خیلی دوست دارم .

خدایا از اینکه میبینم این همه به من کمک میکنی به خودم میبالم و از اینکه میتونم انقدر راحت باهات درد و  دل کنم لذت میبرم !

 شاید توی هفته ایی که گذشت خیلی چیزها شنیدم که همه جوره داغونم کرد ، خیلی خوابها دیدم که یکیش  خیلی زود تعبیر شد که اصلا نمیخواستم این جوری تعبیر بشه !

 شاید که نه حتما حرف هایی شنیدم که باعث شده  روی کارام و تصمیم گیری هام تاثیر مثبت و خوبی داشته  باشه و از اینکه این جوری رفتار میکنم خوشحالم که تونستم به همچین جایگاهی نزد دوستان و آشنایان   برسم !

خدایا همه این اتفاقات رو فقط مدیون توام که داری بهم لطف میکنی .

الان که این رو دارم مینویسم یاد این افتادم که :

خدا دوجا خندش میگیره : یکی اونجا که من میخوام یکی رو ببرم بالا و بنده هام میخوان اون رو بکشن پائین و دیگری اونجا که من یکی رو میخوام بیارم پائین و بنده هام میخوان اون رو بکشن بالا .

خدایا دوست دارم که تمام امورم به دست تو باشه نه بنده تو !

 

                                         پیشاپیش عید فطر هم به همه دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در  86/07/20ساعت 11:23  توسط بهشاد   | 
خدایا کمکم کن !

خدایا کمکم کن !

خدایا کمکم کن !

خدایا کمکمون کن !

خدایا کمکم کن !

+ نوشته شده در  86/07/17ساعت 21:38  توسط بهشاد   | 
خدایا من رو ببخش !

خدایا من رو ببخش !

خدایا من رو ببخش !

خدایا ما رو ببخش !

خدایا من رو ببخش !

+ نوشته شده در  86/07/04ساعت 20:48  توسط بهشاد   | 

شدم رسوا كه مي‌‌بينم توام ديوانه مي‌ خواهي
به شمعت سوزم و دانم توام پروانه مي‌ خواهي
نيم عاقل نيم عاشق كيم؟ هيچم تو آگاهي
كه گاهي آشنا خواهي گهي بيگانه مي ‌خواهي
كجا پويم كه را جويم همي‌دانم همي گويم
كه خود مجنون و ليلايي مرا افسانه مي‌ خواهي
تو هستي درد و درمانم تويي سرماية جانم
مرا اي گنج پنهانم چرا ويرانه مي ‌خواهي
بساط آفرينش گشت دام راه مشتاقان
نمي‌بينم دگر صيدي كه گويم دانه مي ‌خواهي
تو را اي نوربخش از تو به جز حسرت چه پيدا شد
كه گه سر در بياباني گهي كاشانه مي ‌خواه

+ نوشته شده در  86/07/02ساعت 22:56  توسط بهشاد   |