کاش فقط میدونست که وقتی بهم میگه که همه چیز تموم شده و دیگه همچین چیزی دیگه وجود نخواهد داشت و باز من به حرف هایش گوش میکنم اونم تازه با چه امیدی که دیگه همه چیز تموم شده و قراره که دیگه همچین کاری نکنه نمیدونه که چقدر خوشحال میشم که هم دیگه به همچین موضوعی فکر نمیکنه و هم اینکه دیگه همه اون فکر ها و اعصاب خورد شدن هاش تموم میشه !!!!!!!!!؟
ولی وقتی که ناخواسته و یا به طور عجیبی که خودش هم میدونه اگه همچین اتفاقی برام بیوفته یا داره این کار رو میکنه که اگه پاپی اون موضوع بشم میخواد ناراحت بشه و در آخر بگه من .... یا اینکه بعدا براش همچین اتفاقی میوفته .
توی این شب ها که دارم بد میخوابم مطمعن هستم که داره اون کار رو میکنه چون واقعا میدونم داره اون کار رو ادامه میده !
این رو ولی باید بدونه که منم آدمم ! منم دوست دارم که اونم حداقل به حرف هایی که میزنه حداقل تلاش کنه که بتونه روش واسته ! حداقل به اون اتفاق هایی که براش افتاده و اون کارایی که کرده یه ریزه فکر کنه که بدتر نشه !
فقط امیدوارم که بتونه درک کنه که توی این مدت من بهش چی گفتم و حداقل حساب کنه که من چقدر بهش راست گفتم !
شرمنده که نمیتونم این حرف ها رو خودم بهت بگم ! امیدوارم که منو ببخشی ! و نیز منو درک کنی که دارم بهت چی میگم !
چه زود داره این عمر ما میگذره !
انگاری همین دیروز بود که بهرنگ بهم زنگ زد و گفت که من دارم میام، به همین سرعت نوشتنم یه هفته مرخصیش تموم شد و داره میره ! بابا فکر بد نکنید داره میره سربازی :) شاید که .... .
به هر حال این مرمونه که داره اینجوری و با این سرعت میگذره ! و فقط امیدوارم که با این گذشت عمر بتونیم یه قدم مثبت هم توی زندگیمون داشته باشیم .
راستی :
میلاد امام رضا (ع) رو هم به همه دوستام تبریک میگم