تبليغاتX

جهان است شادان به پندار نیک ... زپندار نیک است,گفتارنیک ... چوپنداروگفتارتونیک شد ... نیاید ز تو غیرگفتار نیک...

دنیای اطراف من
سلام !
توی این چند وقته انقدر از خودم دور شده بودم که حتی تغییرات خودمم رو هم احساس نمی کردم ولی توی این مدت که یه سری مشکلات و موانع باعث شده بود که همچینی یخورده از خودم دور بشم باعث شده بود که بیشتر خودمم رو بشناسم و اطرافیانم رو !
اول از همه باید از تمام کسانی که توی این مدت با رفتارام و کارام باعث شده بودم که ناراحت بشن و یا ناخواسته توی کارام اشتباهی انجام داده بودم که باعث ناراحتی و نا امیدی اطرافیانم شده بود عذرخواهی میکنم و در همین جا اعلام میدارم که مرا ببخشن.
دوم باید به علیرضا بگم که سعی کن که مثل یه مرد بتونی در مقابل تمام مشکلاتی که برات پیش اومده باید واستی و حتی گارد گرفتن برای طبیعت هم نمی تونه رفع گرفتاری بکنه و درضمن بزار یه چیز روهم اضافه کنم که :
هیچ مشکلی نیست برای انسانها که قابل حل نباشه مگر اینکه خودمون نخواهیم اونا رو حل کنیم .
و سومی که از همه مهمتره اینه که یه چیزی به دستم رسیده که خیلی بیشتر خودم رو شناختم شاید هم به قول اون کسی که اون چیز رو به من داد دیگه نمی خوام گوشام کر باشه و چشام کور!!!
اینم بدون که با اینکه به قول خودت تو که مدت هاست از من انتظاری نداری ولی من از همون اول هم نداشتم!
یه چیزی می دونی تو خودت همیشه به همه میگی آدم بعد از بیست و چند سال نمی تونه تغییر کنه ولی بزار اینم بگم که تو هم نمی تونی تغییر کنی !
میدونی چرا همیشه حرف حرف خودمه حداقل توی صحبت هامون ، به خاطر اینکه همیشه بعد از یه مدت کوتاه که اکثرا این مدت برای تو بلند بوده به همون حرف من میرسی!اونم نه توی یکی دو  موضوع ! خودت حداقل می دونی چقدر بوده این کارا.
می دونی چرا خسسیسم ! چون انقدر حول نیستم که هرچی می بینم که قشنگه باید همین الان داشته باشم چون دوست دارم چیزی رو که بدست میارم با اینکه شاید یه مدت از مد بودنش گذشته باشه ولی وقتی بدستش میارم انقدر لذت بخشه برام که که اگه همون موقع بدست میاوردم برام اون لذت رو نداشت!
لجباز ! فکر کنم وقتی حرف های غیر منطقی بشنوم باید در مقابلش ایستادگی کنم ! اگه این اسمش لجبازیه ... باشه من قبول دارم اجبازم و مرغ هم یه پا داره!
تو خودت بشین و ریزه فکر کن ببین این همه خواسته در مقابل چی !؟؟ در مقابل یه شخصی که برای طرف مقابلش هم نمی خواد ایستادگی کنه ؟
تو واقعا فکر میکنی خودت تغییر نکردی ؟ خودت میدونی از کی تغییر کردی ؟ میخواهی یادت بندازم یا نه ؟ ولی بزار یادت بندازم که ...
یادت میاد اون روز صبح که به من زنگ زدی چقدر خوشحال بودی؟ ( هرکی بود میگفت اون روز کزایی ولی من میگم اون روز قشنگ (چون قشنگ ترین و شاید خوشحال کننده ترین حرفی بود که از تو شنیدم همون بود )) بهم چی گفتی ! گفتی با مامانم صحبت کردم و هیچ مشکلی نیست! من چی گفتم ؟ گفتم خدارو شکر که همه چیز تموم شد!دقیقا از دو سه رو ز بعدش تو اخلاقت عوض شد!
دقیفا تو یه دفعه 180 درجه تغییر کردی ! من که داشتم راه خودمم رو میرفتم ! این تو بودی که سری زدی تو خاکی و تغییر جهت دادی !
درضمن اینم بگم که مطمعا باش که من نه در گذشته ، نه در حال ، و نه در آینده اسیر هیچکس نبوده ، نه شدم و نه خواهم شد!
پ.ن: بهزاد و علییرضا قول میدم که جبران کنم  !
پ.ن: مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبديل مي شوند مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبديل مي شوند. مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبديل مي شوند. مراقب عادتهايت باش، آنها به شخصيت تبديل مي شوند. .مراقب شخصيتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است ......

+ نوشته شده در  87/08/21ساعت 21:12  توسط بهشاد   | 
یه دوره(خاطره) که شاید برای همیشه فراموشش کنم !
یه رویا ، یه حقیقت ، یه کار ،یه عمر(مدت) زندگی یه عمر(مدت) فکر ، یه عمر(مدت) خوشحالی ....
توی این چند روزه که از اصفهان برگشتم اصلا حال و احوال خوشی ندارم.از وقتی که توی قطار نشستم و قطار حرکت کرد به سمت تهران این حال و هوای جدید بد جوری داره آزارم میده ؟؟؟
از وقتی که رسیدم تهران دیگه هیچ حال و حسی برای هیچ کاری ندارم و مدام دور خودم میچرخم و هی به خودم دروغ میگم !
امروز چیزای جالبی دیدم !و چیزای جالب تری هم راجب امروز که دیدم شنیده بودم .
یه روز و روزگاری اولین نفری بودم که از همه چیز مطلع میشدم ، از همه کارا با خبر میشدم .
یه روز و روزگاری تا میشد تا یه وقت کوچیک پیدا میکردیم با هم یمرفتیم بیرون!
یه روز و روزگاری از آب خوردن همدیگه هم با خبر بودیم ....
یادم میاد یه روز با داییم که بودم داشتیم از کنار پارک شهر رد میشدیم گفت اونا رو میبینی ....؟ گفت همش کشکه ! الان به هم اینو میگن ولی فردا یادشون میره! کلی اون موقع تو دلم بهش خندیدم
بازم یادم میاد یه روز تو ماشین داداشم بهم گفت تو هم مثل منی ... سعی نکن به خودت دروغ بگی چون اگه بگی مثل اینه که بگی الان ساعت 12شبه !؟؟!!
یادم میاد که یه روز با یه نفر توی یه رستوران در نزدیکی یه جای باحال قرار گذاشتیم که با هم مثل دوتا د...ش بمونیم ولی انگاری همه اون حرف ها و همه اون قول و قرارا یادش رفته ؟
یادم میاد که یه روز به یه نفر گفتم که میدونی فرق شلوار پارچه ایی به شلوار لی چیه ؟ گفت شلوار لی طول عمرش بیشتره !اتفاقا اون موقع هم خیلی دوست داشتم که هر دوتا شلوارش رو داشته باشم ولی بعد از مدت ها (که امروز باشه) میبینم که هیچ کدومشون رو ندارم و با گرمکنی این روزا رو سپری میکنم که داداشم برام ازسوغات فرنگش آوره!
یادم میاد که یه روز به تو گفتم که تا بهت اجازه ندم نمیتونی دیوار منو بشکونی!بهت گفتم که ازمن چیزی نپرس که بهت نمیگم!اگه چیزی لازم باشه خودم بهت سر وقتش میگم ! میخوام اینجا بگم که شاید این نپرسیدن ها برای تو خیلی سخت بود ولی بدون این سکوت تو برای من مرگ بار تر از تو بود
یادم میاد که یه روز به تو گفتم که اگه اون کاری که میخوام بکنم نشه دیگه بود و نبودم فایده ایی نداره!فکر کنم این موضوعی که تو smsبهت گفتم داره به حقیقت نزدیک میشه و داره بد جوری عذایم میده !

پ . ن : بد جوری دلم پره ... ببخشید

+ نوشته شده در  87/08/07ساعت 20:21  توسط بهشاد   |