تبليغاتX

جهان است شادان به پندار نیک ... زپندار نیک است,گفتارنیک ... چوپنداروگفتارتونیک شد ... نیاید ز تو غیرگفتار نیک...

دنیای اطراف من
خدایا چنان کن که سرانجام کار

                                         تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 20:1  توسط بهشاد   | 
"ما بارگه داد ایم این رفت ستم بر ما...بر قصر ستمکارن تا خود چه رسد خزلان"
هر اتفاقی هم که بخواد بیفته أدم بخواد راحت باشه و یه ریزه بیشتر به خودش اهمیت بده انگاری همه و همه دست در دست هم دادن که این اتفاق برات نیفته!

یه روزایی بود که انقدر برام مهم بودی که برات نوشتم (خوندن من یه بهونست ....) و یه روزایی مثل امروز که فکر کنم اگه قسمت بشه سایه منم با تیر میزنی....

همیشه سعی کردم که بتونم به بهترین شکل باشم ( می دونم که بعضی وقت ها یه کوتایی هایی هم داشتم ولی هیچ وقت دست از تلاش بر نداشتم ) ولی انگاری قرار نیست که بشه یه لیوان آب خنک رو راحت خورد!

هیچ وقت بعد از صحبت کردن با تو انقدر احساس ... به من دست نداده بود که فکر کنم بلخره تونستی به این خواستت دست پیدا کنی! ولی بزار بهت یه چیز بگم که من هنوز انقدر قدرت دارم که بتونم چیزایی رو که دوست ندارم ( افکارم رو میگم ) از خودم دور کنم!

یادم میاد اون شب بهزاد بهم گفت: دندون درد بهونست! کار جایی دیگه گیره!

ولی باید الان بگم که نه کار جای دیگه ایی گیربوده نه انگاری قراره که گیر کنه. بعد از این همه مدت و همه اتفاقات خوب و بدی که برام افتاده باید بگم که هنوز که هنوزه احساس میکنم که همه کس و همه چیزی که توی سفری که به اصفهان داشتم برام موندن و یه جورایی فکرمی کنم که.... ولی هنوز خیلی چیزا مونده که باید یاد بگیرم.

باید سعی کنم که به خودم ارزش قائل بشم. چون یه جورایی ارزش خودمم رو دارم از دست میدم! شاید بیشتر برای تو و یا بیشتر برای خودمون!

بازم می گم اصلا این وضعیت رو دوست ندارم!

+ نوشته شده در  88/04/22ساعت 14:18  توسط بهشاد   | 

عمری بود که بر ما گذشت !

روزهایی بود که رفت و من اکنون میدانم که چه روزایی رو از دست دادم ! کاش بودی و من دوباره دست هایم را به گرمی میفشاردی! کاش بودی و خنده هایت را از من دریغ نمی کردی! کاش بودی و دوباره می توانستم صورت پر مهرت را دوباره ببوسم! کاش بودی و دوباره اون شعرت را برایم میخوتندی، برایم دوباره به ترکی میخواندی:

شفتالوها جالاندی       مهدی منیم بالام دی

هامی چیخیپ گدجاخ       مهدی منه گالان دی

( شفتالو ریختن زمین -اشکالی هم نداره چون -مهدی پسر منه ... همه میان و آخر سر میرن ولی مهدی برای  من می مونه )

واقعا خاطراتی که ازمادر بزرگم تو ذهنمه داره داغونم می کنه نه اینکه ....

+ نوشته شده در  88/04/13ساعت 15:0  توسط بهشاد   | 
سلام به خانم لبخند!
از این جهت خواستم بهتون جواب بدم که بدونین که مرد عمل بودن و یا نبودن در این مشخص میشه که کسی با یه نفر ارتباط داشته باشه و بدونه که اخلاق و روحیات و طرز فکر طرف مقابلش چگونه هستش ..... بعد بیاد و راجع به کسی خود نمایی کنه و نظر بده !
لازم به ذکر است که لبخند خانم من حافظه اسمیم خیلی خوب کار میکنه و تا اونجایی که یادم میاد نه توی محله و نه توی فامیل و نه توی دانشگاه با همچین دختری ارتباط نداشتم یا بهتر بگم که اصلا نداشتیم که مطمئنا می دونم انقدر آدم ترسو و بزدلی هستی که این اسم رو برای خودت انتخاب کردی!
خوبه به جای این چیزائی که اومدی اینجا نوشتی اول از خودت یه نشونی چیزی میدادی که بشناسمت و درثانی می رفتی و یه ریزه تحقیق می کردی می دیدی که من چقدر رو حرف هایی که میزنم وا میستم و خدا رو شکر تونستم به کلی از اهداف و ایده هام و در کل به چیزهایی که خواستم برسم! ولی هنوز کامل نشده که اونا هم قدم به قدم بهش خواهم رسید!
به قول آقای آزاد برو فکر نان باش که خربزه آب است !
+ نوشته شده در  88/04/11ساعت 13:13  توسط بهشاد   |