توي اين مدتي که رفته بودم سربازي خيلي اتفاق ها برام افتاد که اميدوارم بتونم ازشون درس عبرت بگيرم! و استفاده هاي کامل رو ببرم!
خيلي راحت تونستم به خيلي از مسائل فکر کنم! خيلي تونستم با سختي ها دست و پنجه نرم کنم، شايد که نه حتما برام خيلي سخت بود ولي تونستم بجنگم و پيروز بشم! تونستم بگم گنجشک پر ... کلاغ پر ... .
شايد خيلي دوست داشتم وقتي که از سربازي برميگشتم يکي مثل مجيد سوزوکي ميشدم! ولي انگاري قسمت نبود که به اون درجه از باور و يقين برسم که ...( نه منظورم اين نبود که شهيد بشم آخه اولين نفري که نميره جنگ اون منم! :) )
ولي اينجا بايد واقع بين باشم و اتفاقات کنارم رو درست ببينم بايد بگم که کلاغ پر ... .
واقعا سخت بود که بشينم براي خودم شعرهاي ابي و سياوش قميشي رو حفظ کنم آخه بايد به چي فکر ميکردم به چي نگاه ميکردم که برام دلخوشي داشته باشه!
هرچند که توي اين مدت شايد يه چند تا sms زدم ( با اين که ميدونستم sms نبايد بزنم ) که شايد از نظر يه چند نفر کار اشتباهي باشه ولي همين جا و با قدرت ميگم که حتي متن هايي هم که زدم حداقل روزها روش فکر کردم که شايد بتونم جلوي اشتباه کسي رو بگيرم به واسطه کسي که به خوبي ميشناستش و ميدونم که به قدر کافي ازش حساب ميبري! ( هر چند که تو بدت اومده باشه ) ولي اميدوارم که اصلاح شده باشي!( فقط امیدوارم که اثر کرده باشه ) هرچندکه تو آزادي و من اسير ...
ولي مطمعا باش که منم کسي رو داشتم که بشينم باهاش درد و دل کنم که منم از اثارت تن رهايي پيدا کنم ولي تو نامردي کردي! ( نامردي نه به معني کلمه به اين منظور بخونيد که دوتا دوست به همديگه ميگن نامرد!)
توي اين دوماه که گذشت به صورت کامل نه ولي توي اون موقع که از ثبت نام دانشگاه برگشته بودم سربازي و داشتم قيد خدمت رو ميزدم که برم ترخيصيم رو بگيرم و بيام برم دانشگاه شايد حرف هاي داداشم و يکي از بهترين دوستاي خدمتم محمد اسلامي باعث شد که بشينم يه ريکاوري اساسي توي خودم بکنم که اون سختي 15 روزه به چشم نياد! و تازه باعث شد که توي اون 15 روز خودم رو رها کنمٍ، طوري که وقتي برگشتم تهران ديگه آزاد و رها شده باشم و مشکلات فکريم به حداقل رسيده باشه! و بتونم به اين قدرت برسم که الکي براي خودم مشکل فکري درست نکنم!(توي اين مدت يادم رفته بود که چه قدرتي پشت سر من قرار داره و من اصلا بهش فکر نميکردم )
ولي به هر حال توي اين مدت عمري بود که بر ما گذشت: همه خوبي هاش براي تو و همه بدي هاش براي من! حتي 50 - 50 هم قبول ندارم!
راستي خوبه که اين نکته رو دوباره يادآوري کنم که من هدف هايي داشتم که به اون اهدافم رسيدم! خيلي هم خوب! هرچند که برام سخت بوده ولي مطمعا باش که برام راحت تموم شده چون هميشه شعار من اين بوده و خواهد ماند که من ميتونم يا ميتونم! فقط توي اين کارها دو يا سه چيز باشه که دست من نباشه ولي اميدوارم که هر چي که هست و قراره که هر اتفاقي که بيفته به صلاح من باشه !مثل همون دعايي که به دوستام ميگم :
خدایا آنچه خیر و صلاح ما در آن است به ما ارزانی دار حتی اگر آنرا به دعا نخواسته باشیم و آنچه شر و بدی ما در آن است از ما دور بدار حتی اگر نا خواسته طلب کرده باشیم.... .
اين شعر هم يادگار وب من :
در غربت اگر مرگ بگيرد بدن من
که کند قبر مرا که دوزد کفن مرا
تابوت مرا جاي بلندي بگذاريد
تا باد برد بوي مرا بر وطن من !
پ.ن:از قديم گفتن که اگه کسي رو دوست داشتي و خدا ازت گرفتتش توي قلبت زنده نگهش بدار که هميشه بتوني باهاش حرف بزني ولي اگه کسي رو دوست داشتي و اون تورو دوست نداشت به خدا بسپارش!